تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۹/۰۱ | بازدید: ۳۱۹ بار


نقاشی با کلمات؛ ‌ماه نشسته بر اسب

نگاهی به «سقای آب و ادب» سیدمهدی شجاعی
فرهنگ > ادبیات  روزنامه همشهری - سجاد خالقی:
یک نویسنده کهنه‌کار طرحی نو درانداخته تا یک ‌ماه بکشد؛ یک‌ ماه کامل، یک قمر نورانی سوار بر اسب.

سیدمهدی شجاعی مانند نقاشی چیره‌دست ابتدا طرح کلی را روی بوم می‌زند؛ عباس کنار شط سوار بر اسب با تمام شکوه و عظمت یک قهرمان ظاهر می‌شود؛ آن هم نه قهرمانی که فقط بر و بازو و خال و ابرو دارد؛ قهرمانی که بیش از هر چیز، معرفت و عشق و ادب دارد.

طرح کلی که تمام شد، نویسنده با حس‌وحالش رنگ می‌سازد و با آن جزئیات، طرحش را کامل می‌کند؛ آن هم هر بار به یاری یک بنده مقرب الهی که شناختن عباس را راحت‌تر می‌کند؛ گاهی عباس علی را روایت می‌کند، گاهی عباس زینب یا عباس ام‌البنین را و هر بار به بهانه این شخصیت‌ها نقب می‌زند به تاریخ، برمی‌گردد عقب و از به‌دنیاآمدن عباس و از کودکی و نوجوانی‌اش می‌گوید و دوباره برمی‌گردد کنار او که در صحرای کربلا تشنه و مشتاق، جولان می‌دهد و با معبود عشق‌بازی می‌کند.

تابلوی‌ ماه نشسته بر اسب را نویسنده با کلماتش عمق می‌دهد؛ آنقدر عمیق که مخاطب را با خودش تا کربلا بکشاند. نویسنده با حروف روی صفحه انگار نقش می‌زند و پیش می‌رود. «سقای آب و ادب» کتابی است که پیش و بیش از خواندن، باید آن را دید؛ درست مثل یک تابلوی بزرگ که عاشورای 61 را نمایش می‌دهد، با تمام جزئیات؛ هم شقاوت را نشان می‌دهد هم عطوفت را، هم کفر را به تصویر می‌کشد هم ایمان را و تا آنجا پیش می‌رود که مخاطب خودش را میان صحرا می‌بیند؛ جایی که سقای آب و ادب تیرخورده و مجروح به زمین می‌افتد.

اینجا تو که بیش از هزار سال با آن روز فاصله داری، می‌خواهی کمک عباس شوی، از خیمه‌ها دفاع کنی و نگذاری حسین(ع) تنها بماند، اما افسوس که نمی‌توانی. تو کتاب را می‌خوانی و پیش می‌روی. هر چه تابلو پیش می‌رود، عباس شوق شهادتش بیشتر می‌شود؛ آب نمی‌خورد، می‌جنگد، تشنگی امانش را می‌برد اما ‌ماه همچنان می‌تازد و دلبری می‌کند تا در رکاب مولایش شهید می‌شود.

بعد تو می‌مانی؛ تو که مخاطب هستی اما انگار تمام گرما و تشنگی و دردهای این روز را چشیده‌ای و نتوانسته‌ای کاری کنی اما شاید حالا تو هم باید زینب‌وار این حادثه را برای جهانیان روایت کنی.

http://hamshahrionline.ir/details/352818

بالا