تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۶/۲۴ | بازدید: ۱۴۶ بار


حجت الاسالام زائری: پیشنهاد من برای محرم امسال کتاب احضاریه است

«احضاریه» متعلق به علی موذنی نیست!

محمدرضا زائری، دیگر سخنران این نشست نیز با بیان خاطره‌ای از نخستین آشنایی‌اش با علی موذنی، گفت: نخستین‌بار سال 1375 در جلسه‌ای راجع به آفرینش آثار ادبی صحبت کردم و می‌خواستم بروم که علی موذنی به موقع مچ من را گرفت که کجا می‌روی؟ آفرینش صاحب دارد و متعلق به چند روزنامه‌نگار و ... نیست. به همین دلیل معتقدم کتاب «احضاریه» متعلق به علی موذنی نیست، بلکه امانتی است که به او داده‌اند تا به من و شما برساند. امانتی است که به سرانگشتان وی سپرده شده که روی کاغذ بیاورد و از این طریق به ما برساند.
 
این نویسنده و پژوهشگر ادامه داد: وقتی کتاب را به من دادند گمان کردم کتاب را مثل همه کتاب ها می‌خوانم و درباره آن صحبت می‌کنم، ولی این کتاب من را غافلگیر کرد و حسم درباره کتاب، حس مسعود بود در برابر حاج ناصر. واقعا فکر می‌کنم باید دو یا سه بار دیگر کتاب را بخوانم تا بتوانم آنچه درباره آن شایسته است، بگویم. وقتی کتاب را ورق می‌زدم و می‌خواندم، به تعبیر دقیقی که در بعضی دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های مسعود هست، وقتی در مواجهه با تاریخ اهل‌بیت (ع)، نگاهمان پژوهشی است، رویکرد عقلانی و تاریخی ما را به سمت یک رویکرد دلی می‌برد، اتفاقی که در این کتاب افتاده این است و به‌نظر من این ویژگی برجسته کتاب «احضاریه» است.
 
زائری افزود: نمی‌خواهم آماری مقایسه کنم یا از آمار کمی استفاده کنم، ولی بدون اغراق جزو ماندگارترین کتاب‌هایی است در این حوزه سال‌های بعد دیده خواهد شد. فکر می‌کنم باید خیلی زمان بگذرد تا این امانتی که علی موذنی به ما داده، قدرش شناخته شود. جزو معدود کتاب‌هایی است که این رابطه دلی را به‌درستی تبیین کرده است. شاید آرزوی من در طول همه این سال‌ها این بوده که این اتفاق بیافتد. یادم می‌آید سال 1373 در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همایشی در زمینه ادبیات مذهبی داشتیم. چالش ما در آن همایش با برخی دیگر از دوستان نویسنده این بود که خط قرمزها و مرزهای ما در ورود به این ساحت، کجاست؟
 
وی بیان کرد: ما نمونه‌های متعددی از آثار نویسندگان داریم که تاریخ را بازنویسی کرده‌اند. قبل از انقلاب شاید مسیری که شهید مطهری با «داستان راستان» باز کرد، بعد از انقلاب ادامه پیدا کرد. طبیعی است که این ساحت، ساحتی نیست که هرکسی جرات ورود به این عرصه را پیدا کند. طبیعتا روایات و احادیثی که یک تم داستانی یا رویدادی دراماتیک در آن بود، بازنویسی شد. آثار متعدد منتشر شد. اما این ادبیات نیست. برای ماندگاری این فکر ما به ادبیات نیاز داریم و ادبیات توسن بادپایی ندارد که بتواند وارد این عرصه شود و جرات کند به این حریم سفر کند. مگر اینکه روزی نویسنده‌ای در زمان به عقب برگردد، در کربلا، واقعه غدیر و ثقیفه حاضر شود، میمیک صورت پیامبر (ص) و عکس‌العمل های دیگر شخصیت‌ها و فضا را ببیند تا بعد بتواند آن‌را ترسیم کند. لذا همیشه این حسرت به دل ما بود که روزی ما در این حوزه ادبیات داشته باشیم نه روایت‌گری. البته روایت‌گری هم ارزشمند و مقدس است و من نمی‌خواهم از ارزش آن کم کنم، ولی جای اینکه ما بگوییم ادبیات داریم، خالی بود.
 
مدیرمسئول و صاحب امتیاز ماهنامه «خیمه»، گفت: به بیان صادق کرمیار نمی‌توانیم بگوییم این اثر در سبک رئالیسم جادویی یا سورئال است، بلکه یک چیز متفاوت و بومی شده کاملا نشسته در قالبی است که امروز نویسنده به دست ما داده است. همین باعث شده کتاب به شدت گیرایی داشته باشد. تقریبا همان 10 یا 15 صفحه اول، گارد خواننده را نسبت به کتاب عوض می‌کند. در همان صفحات اول انسان احساس می‌کند با یک اثر متفاوتی روبه‌روست که نمی‌تواند به راحتی از آن بگذرد.
 
این نویسنده و پژوهشگر ادامه داد: شاید برخی بگویند کتاب درباره عاشورا یا درباره حضرت زینب (س) یا درباره سفر پیاده‌روی اربعین است. با اینکه کتاب از امام رضا (ع) شروع شده و به آن حضرت ختم می‌شود، اگر من بپرسند که در یک کلمه بگو این کتاب راجع به چیست، می‌گویم کتاب درباره حضرت زهرا (س) است. کتاب، کتاب فاطمی است و این چیزی است که در لحظه لحظه کتاب حضورش حس می‌شود، یک حضور آشکار پنهان. جالب است که شخصیت حضرت زهرا (س) دقیقا همین است. حضورش از همه آشکارتر است، ولی یک حریم ناپیدای پنهانی دارد که به راحتی نمی‌شود به سمتش رفت، مانند بوی عطری که به مشام می‌رسد و انسان نمی‌تواند بگوید منشا آن کجاست.

زائری تصریح کرد: این فضا و حال و هوایی که در کل کتاب پخش شده، در رابطه بین مسعود و عارفه است و این تنیدگی رابطه خواهر و برادر که از بازی کودکی آن‌ها شروع می‌شود و گرهی ایجاد می‌کند،  تا زمانی که در زمان بزرگسالی آن‌ها در هتل دوباره تکرار می‌شود. این دقیقا ماجرای کربلا را که نویسنده با یک ضرباهنگ بسیار ملایمی یادآوری می کند، به چشم می‌آید. بدون اینکه نویسنده بخواهد خیلی غلیظ الفاظ و عبارات عربی را به‌کار ببرد یا خیلی مستقیم موضوعات دینی را یادآوری کند، انسان احساس می‌کند که یک روضه بسیار متفاوت می‌شنود. از یک طرف مضامین معرفتی بسیار بسیار عمیق در کتاب دیده می‌شود که یک جاهایی رنگ و بوی «پدر عشق پسر» و «کشتی پهلوگرفته» سید مهدی شجاعی را دارد و من یک جاهایی احساس می‌کردم، همان مضامین به زیبائی در لابه‌لای این کتاب است و هرکدامش طوری است که انسان احساس می‌کند باید کتاب را به کناری گذاشته و تنفسی کند.
 
وی گفت: اولین جایی که من این احساس را پیدا کردم، پاسخ به این پرسش بود که چرا عبدالله ابن جعفر در کربلا با حضرت زینب (س) نبود؟ این پرسش مرا بهم ریخت و یک حس عجیبی مانند اینکه کسی ناگهان مرا از امروز کنده و به 1400 سال قبل برده و یک چیزی را به من نشان می‌دهد. با خودم گفتم چطور تاکنون به ذهن من نرسیده بود و بعد ناخودآگاه دیدم چقدر این درست سرجای خود نشسته است و چقدر درست است. اینجا متوجه شدم ریتم خواندن من با ریتم نگارش نویسنده سازگار نیست. لیاقت نوشتن چنین اثری را نداشتم ولی امیدوارم شایستگی این را داشته باشم به سهم خودم قدردان تلاشی باشم که موذنی امانت‌داری کرده در رساندن این تحفه نفیس در آستانه ماه محرم به دست ‌ما. امیدوارم در خوانش دوباره و سه باره کتاب، بارش این قطرات در جان من اثری داشته باشد.

بالا